هرندی و پدیده معتادپرستی

روزنامه شرق – شارمین میمندی‌نژاد (مؤسس جمعیت امام علی(ع)): پدیده اعتیاد و موادمخدر، یکی از مشمئزکننده‌ترین پدیده‌ها برای مردم ماست. در طول تاریخ، مردم با خاستگاه اجتماعی پدیده اعتیاد به‌شدت آسیب دیده‌اند. اعتیاد توسط انگلیسی‌ها وارد این مملکت شد و سال‌هاست خاک ما را سوزانده است و یکی از بزرگ‌ترین فاکتورهای انقلاب اسلامیهم اشمئزاز از اعتیاد بود. مردم خواهان آن هستند که مواد مخدر در کشور به هیچ شکلی وجود نداشته باشد. دقیقا هم یکی از نقاطی که مردم همیشه نسبت به آن حساس بودند، همین محله هرندی است که آن زمان به گود عرب‌ها معروف بود، گود عرب‌ها و دروازه غار، که متأسفانه هنوز که هنوز است زخمش با چهره شهر ما عجین شده. مردم نمی‌توانند این پدیده را تحمل کنند، هیچ زن و مرد ایرانی باشرف و باوجدانی نمی‌تواند تحمل کند که مواد مخدر به این راحتی در اختیار فرزندانش باشد. به نظر من سال‌هاست که مبارزه با اعتیاد در حد دفتر و دستک و چهار تا نامه و چهار تا حرکت هرازچندگاهی شده و هنوز معلوم نیست که ما چه برنامه‌ای برای مبارزه با این پدیده داریم. مردم هم سؤال جدی از مسئولان دارند که شما چه اقدامی برای جلوگیری از ورود مواد مخدر و سوءمصرف مواد میان جوانان یا حتی تولید مواد، که متأسفانه شاهد تولید مواد شیمیایی در ایران هستیم، کرده‌اید؟ حالا وارد مرحله‌ای شده‌ایم که متأسفانه یک ناکارآمدی و ناکارشناسی هم به آن اضافه شده. ما چند صباحی است که به پدیده معتادپرستی دچار شده‌ایم و از آن سمت دیوار فرو افتاده‌ایم. این هم به‌خاطر خلأ تفکر و دیدگاه در زمینه اعتیاد در ایران است. یعنی کافی است دو، سه نفر در این وضعیت، جو بدهند و ناگهان همه جامعه و مسئولان برای عقب‌نماندن از این قافله، وارد این فضا شوند. چند صباحی است که تعدادی از کارتن‌خواب‌های دیروز، امروز دور هم جمع شده‌‌اند و ان‌جی‌او‌هایی را به وجود آورده‌‌ و کمپ ایجاد کرده‌‌اند و به ادعای خودشان می‌خواهند نگاه جامعه را نسبت به معتاد عوض کنند. من می‌خواهم بگویم این کار اسمش نگاه‌عوض‌کردن نیست، بلکه یک درآمدزایی از معتاد است که درواقع ما مشارکت‌های اجتماعی را با طرح‌های بسیار بسیار بچگانه به سمت معتادان ببریم. مثل اینکه پسماند غذای رستوران‌ها را جمع کنیم و به معتادها بدهیم و مردم را با همین پسماندها به خیابان بکشانیم و در این وضع آشفته و موعظه‌کردن‌ها جیب مردم را هم خالی کنیم که ما می‌خواهیم به این معتادها کمک کنیم. این کمک‌ها نه کارشناسی‌شده است، نه ریشه‌ای و نه در جهت ازبین‌بردن معضل بزرگ اعتیاد در کشور ما است. ما یک سری مردم ساده‌دل را هر هفته با برنامه‌های خاص به منطقه هرندی می‌بریم و به معتادان بدون هیچ‌گونه برنامه و هدفی غذا می‌دهیم. این اتفاق خیلی هم رها می‌افتد. الان چندین گروه از معتادان سابق که می‌گویند ما پاک شده‌ایم، کارشان این است که یک‌سری مردم را به این محله‌ها ببرند و احساسات مردم را جریحه‌دار کنند تا به این افراد کفش و لباس و غذا بدهند. این کار بدون هیچ‌گونه بازخورد سریع و مثبتی برای جامعه اتفاق می‌افتد و از طرفی هم مردم محله هرندی شاهد این هستند که معتادی که روزانه ١٥٠ هزار تومان به خود و دیگران به خاطر تأمین مواد خسارت می‌زند، پاداش‌های اجتماعی را هم به شکل عجیبی دریافت می‌کند. الان ما با مشکلی مواجه هستیم که مفهوم معتاد و فقیر در جامعه ما در حال عوض‌شدن است. خیلی از خانواده‌هایی که در محله هرندی زندگی می‌کنند، افراد فقیری هستند که از صبح تا شب کار می‌کنند و زندگی زن و بچه‌شان را اداره می‌کنند و دستشان را هم دراز نمی‌کنند و از کسی کمک هم دریافت نمی‌کنند. اما یک معتاد که در آن محله روزانه به محله و خودش خسارت می‌زند، از انواع کمک‌ها بهره‌مند می‌شود. دلیل این مسئله عدم کارشناسی است. هدف ما از دادن غذا و اعانه‌ها به معتادان چیست؟ آیا می‌خواهیم آنها را برای ترک به جایی ببریم؟ بحث اصلی این است که ما اصلا برای چه این مشارکت اجتماعی را هدر می‌دهیم؟ این سؤال جدی را چگونه جواب می‌دهید که حضور مردم به این شکل در کنار معتاد پرخطر چه لزومی دارد؟ من از شما می‌پرسم حضور یک زن خانه‌دار در کنار یک معتاد، که ممکن است هپاتیت یا ایدز داشته باشد، در این مراسم شام‌خوران چه اثری دارد؟ غیر از این است که ما می‌خواهیم احساسات زن شمال شهری را تحریک کنیم و به‌خاطر پاره‌پوشی معتادان از آنها پول بگیریم؟ متأسفانه ما چندصباحی است اعتراض می‌کنیم که این رفتار بالاخره با انزجار مردم محل و انزجار آدم‌هایی که آگاه هستند مواجه خواهد شد. همه جا باید شو اجرا کرد و با کار سطحی شعار داد؟ آن هم در میان آدم‌هایی که آسیب پرخطر به خود و دیگران می‌زنند؟ شما اگر وارد زندان‌ها شوید معتادان زیادی را می‌بینید که گوشواره از گوش بچه‌های کوچک می‌دزدند تا به مصرف موادشان برسند. این افراد با این کار بارها گوش بچه‌های همین محله را کنده‌اند. آیا این درست است که ما امروز به جایی برسیم که مردم شمال شهر را وادار به پرستش معتادان کنیم؟ آیا با این طرح‌ها که در یک بعدازظهر مردم را بین کارتن‌خواب‌ها برای پخش غذا ببریم، آیا با پخش قیمه و قورمه این علت‌ها و معلول‌ها پیدا می‌شوند؟ این سؤالی است که جوابش را باید از همین دوستان پرسید.

بررسی آسیب‌ها در یک خیابان مسئله‌دار ؛ پلوخورش در پارک معتادان

روزنامه شرق – شهرزاد همتی: دروازه‌غار هیبتش شبیه هیچ‌کدام از محلات تهران نیست. بخشی از آن را بلورفروش‌ها تسخیر کرده‌‌اند، بخش دیگر پارکینگ کامیون‌هاست و بخش دیگرش هم جای خواب کارتن‌خواب‌ها. همه این آش درهم‌وبرهم در کنار مردم معمولی ساکن یک محله، دیده می‌شود. اما انگار «مردم» بخش کم‌رنگ خیابان دروازه‌غار هستند، آنها که بچه‌هایشان را به مدرسه می‌فرستند، آنها که زندگی می‌کنند و دلشان می‌خواهد حوالی یک بعدازظهر خنک پاییزی شامشان را بردارند و در گوشه یکی از پارک‌های محله‌شان بنشینند و با خانواده‌شان اوقات خوشی را سپری کنند. اما این تصویر هیچ‌وقت تصویر آشنایی برای مردم ساکن در خیابان هرندی نیست. آنها می‌گویند مدت‌هاست با واژه «امنیت» بیگانه‌‌اند و پارک‌هایشان جولانگاه افراد معتاد است.
شاید همین جولانگاه‌بودن پارک‌ها و محله برای معتادها، کاسه صبر مردم را لبریز کرد و هفته گذشته این کاسه صبر لبریزشده و جان به‌لب‌آمده، آتش و خشم را بر سر و صورت معتادهای کارتن‌خواب فرود آورد.
اتفاقات این محله دنباله‌دار است. عده‌ای می‌گویند حالا نهادهای مسئول و ان‌جی‌او‌ها از آن طرف بوم افتاده‌اند. انگار که دیده باشند اقدامات سلبی جواب نداده، حالا می‌خواهند با محبت آنها را به سمت ترک سوق دهند. اما ماجرا اینجاست که مردم محله هرندی می‌گویند علاوه بر تجمع معتادان در محله‌شان، حالا خیابان‌ها و پیاده‌روها تبدیل به زباله‌دانی ظرف‌های یک‌بارمصرفی ‌شده که سازمان‌ها و مردم برای پخش غذا به هرندی می‌آورند. لیلا ارشد، مددکار و مدیرعامل خانه خورشید به «شرق» می‌گوید: «کار به جایی رسیده که حالا معتادان اصلا به غذاهای ساده راضی نمی‌شوند. دیگر کسی از ما نان و تخم‌مرغ یا نان و پنیر و سبزی نمی‌گیرد. خانم اتوکشیده می‌آید و به معتاد التماس می‌کند که خواهش می‌کنم این غذا را بخورید و معتاد هم از بین این همه غذایی که به میدان هرندی می‌آید، انتخاب می‌کند که امشب خورش قیمه بخورد یا چلومرغ. بعد هم هیچ‌کدام از این ان‌جی‌او‌ها به خودش زحمت نمی‌دهد که زباله‌های ناشی از پخش غذایش را از سطح محله جمع کند. آن‌وقت گلی که داشتیم به سبزه هم آراسته می‌شود».
ماجرا ماجرای معتادپروری است که مردم محله را به ستوه آورده است. این عین جمله‌ای است که یکی از ساکنان دروازه‌غار می‌گوید. سعید صاحب یکی از بلورفروشی‌های میدان شوش است، او به «شرق» می‌گوید: «کار به جایی رسیده که ما الان باید از معتادها معذرت‌خواهی کنیم. اصلا انگار نه انگار که پدرمان درآمده و خانواده‌ها جرئت ندارند یک لحظه از پارک‌ها و کوچه‌های خلوت عبور کنند. این محله یک محله مسئله‌دار است، خود شما جرئت می‌کنید یک ساعت تمام ماشینتان را در یکی از کوچه‌ها پارک کنید؟ حالا جناب معتاد با ما دعوا می‌کند اگر به او اخم کنیم. یعنی عملا جایمان با هم عوض شده».
عابد ملکی، شهردار منطقه ١٢ استان تهران، در گفت‌وگو با «شرق»، با رد این مسئله که آتش‌زدن چادرهای کارتن‌خواب‌ها در هفته گذشته ربطی به شهرداری تهران داشته است، درباره پخش گسترده خدمات میان معتادان و کارتن‌خواب‌های هرندی می‌گوید: «من فکر می‌کنم در نگاه کلان اگر تنها هدف از رفتن میان معتادان، پخش غذا باشد، نگاه معتادپروری کاملا صحیح است. به طور کلی جمع‌شدن تعداد زیادی معتاد در بافت مسکونی اصلا مناسب نیست. برای همین شهرداری وارد بحث شده است تا بتواند سروسامانی به وضعیت معتادان بدهد. بحث ما به‌عنوان مسئولان شهری این است که شهر و محله نباید به حفره‌ای برای تجمع معتادان تبدیل شود. در محله هرندی جریان زندگی مختل شده است و برای همین شهرداری به فکر طرح‌های جامعی افتاده تا این محله را از این معضل نجات دهد و انضباط شهری را در این منطقه ایجاد کند. اتفاقی هم که در این راستا افتاده این است که بخشی از مردم با همین اقدامات شهرداری بیدار شده‌‌ و به کمک معتادان شتافته‌اند. اما بحث آنها صرف کمک به معتادان نیست. آنها برای جذب معتادان به سمت ماده ١٥ و کمک به ترک اعتیاد آنها و صحبت‌کردن با آنها برای ترک، به بهانه پخش غذا وارد محله می‌شوند».
حبیب بهرامی، مدیرعامل مؤسسه سیمای سبز رهایی است. او درباره کمک‌رسانی و پخش غذا بین معتادان در محلات آسیب‌دیده به «شرق» می‌گوید: «خود ما هم با برخورد احساسی با معتادها مخالفیم. چون دادن غذا درواقع یک‌جور حمایت ناسالم از معتاد است. معتادها چند دسته هستند. تعدادی معتاد داریم که در دوره ایام طلایی هستند و کار درمان روی آنها بسیار سخت بوده و احتیاج زیادی به خدمات کاهش آسیب هم ندارند. آنها از مصرف مواد مخدر لذت می‌برند و تحت هیچ شرایطی هم حاضر نیستند این لذت را از دست بدهند. البته این گروه شامل افراد ساکن در پارک‌های هرندی نیستند. اینها کسانی هستند که در خانواده‌ها هستند و تازه مصرف را شروع کرده‌اند. اما آن قسمتی که زندگی‌شان آشفته شده، کسانی هستند که در وهله اول نیاز به خدمات کاهش آسیب دارند چون در معرض آسیب‌های جدی مثل اچ‌آی‌وی هستند. موضوع ایدز بسیار مهم است و اگر گریبانگیر آنها شود، دیگر بحث از این ماجراها فراتر می‌رود. بنابراین برای جلوگیری از این نوع آسیب‌ها لازم است خدمات کاهش آسیب به آنها داده شود. خدمات کاهش آسیب شامل توزیع سرنگ و سوزن و کاندوم است. تعویض سرنگ و سوزن اصلی‌ترین برنامه کاهش آسیب است. این شام‌دادن هم بهانه‌ای است که ما سرنگ و سوزن به آنها بدهیم. منتها به همان شام هم احتیاج دارند. البته خیلی خوب است که برنامه‌های داخل مراکز کاهش آسیب آن‌قدر متنوع باشند که داخل مراکز بروند». وی در ادامه می‌افزاید: «تهران شلترهای زیادی برای کارتن‌خواب‌ها دارد، اما آنها ترجیح می‌دهند در پارک‌ها بمانند. آمار افرادی که در هرندی شب‌ها می‌خوابند، دو، سه هزار نفر نیست، شاید در هوای خشک تعداد بیشتری بخوابند، اما در این فصل اینها تعدادشان کم می‌شود و راغب به رفتن به شلتر می‌شوند. اما چرا در فصل تابستان این اتفاق نمی‌افتد؟ دلیلش این است که شرایطی که پارک هرندی دارد، شرایط مناسبی است که شلتر ندارد. حالا اگر ما این شرایط را در شلتر مهیا کنیم، به شما قول می‌دهم آمار زیادی از آنها به شلتر بروند. برخوردهایی که در شلتر با این افراد می‌شود برخوردهای خوبی نیست. اگر این شلترها مجهز باشند و اینها این امکان را داشته باشند زیر نظر برنامه‌های بهداشتی، مواد مخدر مصرف کنند، هم برنامه کاهش آسیب اتفاق می‌افتد و هم شب‌ها از کوچه و خیابان جمع می‌شوند. مسئله اینجاست که آنها شب‌ها در پارک هرندی راحت مصرف می‌کنند اما در شلتر تلفنشان را از آنها می‌گیرند و حتی اجازه سیگارکشیدن ندارند. اما سیگارکشیدن و مواد قسمتی از زندگی آنهاست. اگر بخواهیم واقع‌بینانه به قضیه نگاه کنیم، شاید کلی از این آسیب‌ها کم شود».
بهرامی با تأکید بر اینکه پخش غذا یک بهانه برای کمک‌کردن و جلب معتاد به ترک اعتیاد است، تصریح کرد: «ما باید بسنجیم که افراد تمایل به ترک مواد دارند یا نه. بحث ما شام نیست، برنامه اصلی ما توزیع سرنگ و سوزن است و همین‌طور همراه‌کردن معتادان با پارک. از حالا هم قرار شده که شام به نحوی پخش شود که خود معتادان هم برای گرفتن این شام اقدام مؤثری را انجام دهند».
مسئله‌ای که وجود دارد این است که هیچ‌کس منکر این نیست که وجود معتادان در محل سکونت مردم باعث ایجاد مشکلات عدیده خواهد شد، اما سؤال این است که برای جمع‌آوری معتادان چه فکری شده؟ قرار است معتادان پس از جمع‌آوری به کجا برده شوند؟ آیا همان‌طور که خودشان می‌گویند از آنها خواسته شده که در پارک‌های کل محلات تهران پخش شوند؟

لوگو شرق

خواب آشفته معتادان در شوش؛ هرندی دیروز میدان درگیری ساکنان محلی و معتادان بود

روزنامه شرق– معصومه اصغری: قول جمع‌آوری چندهفته‌ای و چندماهه مسئولان شهری برای ساماندهی معتادان پرخطر در محله هرندی تهران آن‌قدر عملی نشد تا اینکه دیروز بالاخره مردم خودشان به میدان این پارک پر آسیب و خطر رفتند و معتادان را پخش و پلا کردند. حوالی ساعت ١٠:٣٠ است، صدای آژیر و بوق و تلفیقی از نعره‌های مردانه در محوطه پارک هرندی پیچیده. آتش و دود از هر طرف فضا را گرفته و مأموران شهرداری با لباس‌هایی فسفری در هر گوشه‌ای به چشم می‌خورند. افرادی که گفته می‌شود مردم محلی هرندی هستند، با چماق‌هایی دور و اطراف پارک می‌چرخند. برخی بطری‌های بنزین به دست دارند و با پراکنده‌کردن معتادان داخل آلونک‌ها و چادرها، همه جا را به آتش می‌کشند. کارتن‌خواب‌ها کتک‌ خورده و گریان در حال فرار هستند و برای توضیحی کوتاه هم نمی‌مانند. مردمی که بسیار عصبانی به نظر می‌رسند از مأموران شهرداری می‌خواهند با آنها همراه شوند اما مأموران شهرداری داد می‌زنند و به کارگران شهری تأکید می‌کنند دخالت نکنند و کنار بایستند.
مشخص است‌بخش‌های آتش‌گرفته، سرپناه‌ها و چادرهای معتادان است که مردم آتش زده‌اند. صدای فریاد از داخل پارک بیشتر و بیشتر می‌شود. نیروی انتظامی هم حضور دارد اما دخالتی نمی‌کند. آنها هم خودشان را وارد این غائله نکرده‌‌اند اما حضور دارند.
یکی از شاهدان که از ابتدای ماجرا در پارک هرندی حضور داشته به خبرنگار «شرق» می‌گوید: اینها همه مردم همین محله هستند، مغازه‌دارها و ساکنانی که زن و بچه‌شان در این چند ماه عذاب کشیده‌اند. صبح با دادوفریاد سمت پارک راه افتادند و بلند و با فریاد می‌گفتند که می‌خواهیم خودمان برای اینجا تعیین تکلیف کنیم، کسی به داد ما نمی‌رسد! این شاهد عینی ماجرا به «شرق» گفت: به نظر می‌رسید که این مردم از چیزی عصبانی شده‌‌اند و به دلیلی یکباره اعتراض کرده‌‌اند اما ما نفهمیدیم چه شده! البته بعضی‌ها می‌گفتند به دلیل گزارش تلویزیون و نشان‌دادن اشک‌های یک پسربچه خیلی ناراحت شده‌اند. او در ادامه گفت: فکر نمی‌کنم شهرداری در این موضوع دخالتی داشته باشد، شهرداری خودش را بی‌خودی قاطی این ماجرا کرده و حالا دارد چوبش را می‌خورد! چند نفر از ساکنان محله هرندی گفتند: «ما جرئت نداریم زن و بچه‌مان را در این محله تنها بگذاریم، هرآن ممکن است به ما حمله کنند». «با شورای محله و کلانتری همکاری کردیم و امروز این کار را شروع کردیم تا پارک را تمیز کنیم اما شهرداری و بهزیستی با ما همکاری نکردند». «شهرداری می‌گوید من کار خودم را می‌کنم و امنیت پارک به من ربطی ندارد». آنها که در این محله نیستند اما هر شب ماشین‌های ما را خالی می‌کنند و به زنان و دختران ما حمله می‌کنند».
این شاهد عینی، تصریح کرد: معتادانی که امروز پخش‌وپلا کردند، به سمت شرق پارک و میدان شوش پراکنده شدند. درهمین‌حال سیدعابد ملکی- شهردار منطقه ١٢- در این مورد به «شرق» گفت: شهرداری تهران قانونا امکان برخورد با این اقدامات یا همکاری با آنها را ندارد و در این مورد هم مأموران شهرداری هیچ همکاری‌ای با افرادی که از مردم محلی بوده‌‌اند، نداشته‌اند. وی با تأیید این مطلب که افراد حمله‌کرده به معتادان متجاهر در پارک هرندی، از ساکنان محله هرندی بوده‌‌اند، گفت: عمده‌ای از این افراد منازلشان در نزدیکی پارک قرار داشته و در این مدت بیشتر در معرض مشکلات بوده‌اند. طبق آنچه من مطلع شدم مردم، معتادان را از محدوده نزدیک خانه‌های خودشان پراکنده کرده‌‌اند که بخشی از آنها به قسمت جنوبی پارک رفته‌اند و بخشی دیگر هم پراکنده شده‌اند. البته به نظر می‌رسد تا چند ساعت دیگر مجدد پارک از معتادان پر شود چراکه آنها نمی‌توانند جای دوری بروند. شهردار منطقه ١٢ شهر تهران با بیان اینکه ساماندهی این مشکلات نیاز به همراهی و زمان دارد، گفت: شهرداری تهران برای بهبود شرایط این محله اقدامات جایگزین زیادی را آغاز کرده تا شرایط را برای مردم محله هرندی مساعدتر کند اما مسئله اینجاست که سایر ارگان‌های مسئول، وظایفشان را درست و کامل انجام نمی‌دهند. ساماندهی این مشکلات در محله‌ای با این همه آسیب، نیاز به هزینه‌ها و زیرساخت‌های بسیار دارد و باید در این مورد به شهرداری کمک کنند.
چند شب قبل و در یک برنامه زنده تلویزیونی مسئولان ارگان‌های مختلف از جمله ستاد مبارزه با مواد مخدر و نیروی انتظامی، اقدامات صورت‌گرفته برای جمع‌آوری و ساماندهی معتادان متجاهر را بازخوانی کردند. پرویز افشار- معاون کاهش تقاضا و توسعه مشارکت‌های مردمی ستاد مبارزه با موادمخدر- که میهمان این برنامه بود، درمورد تفاهم با شهرداری تهران، افزایش ظرفیت برای نگهداری معتادان طبق ماده ١٥، بازسازی مراکز اقامتی معتادان و… صحبت‌هایی داشت که امیدوارکننده بود اما همانند سایر حرف‌ها و قول‌هایی که در این چند ماه داده ‌شده، به درد کف خیابان و محله‌هایی چون هرندی نخورده است و درنهایت مردم به فکر نجات خودشان افتاده‌اند. برنامه‌‌ای که به کتک‌خوردن و پراکنده‌کردن تعدادی معتاد پرخطر در شهر انجامیده است.
همین هفته گذشته حسین حاج قربانی، دبیر شورایاری منطقه١٤ میهمان صحن علنی شورای شهر تهران بود و درمورد کوچ معتادان پرخطر به محله‌های منطقه ١٤ هشدار داد. وی با اشاره به فرسوده‌بودن بخش‌های زیادی از بافت مسکونی این منطقه و فضاهای پرخطر شهری، از پدیده نوظهور معتادان خیابانی در منطقه ١٤ سخن گفت و افزود: از زمانی که برخورد با این پدیده در منطقه ١٢ تشدید شده است، بسیاری از معتادان و بی‌خانمان‌ها به منطقه ١٤ مهاجرت کرده‌اند و در فضاهای بی‌دفاع شهری چادر زده و بیتوته کرده‌اند. زن و مرد، پیر و جوان در این چادرها زندگی می‌کنند و چهره منطقه را تحت‌تأثیر قرار داده‌اند.
٤ ساعت پس از واقعه در پارک حقانی
شهرزاد همتی: هوا نیمه‌ابری است و باران تقریبا بند آمده. از مترو شوش که رد بشوی، کمی بالاتر درست آن طرف خیابان، خیابان علیزاده پیداست. ماشین پشت چراغ ایستاده و پلیس برگ جریمه‌اش را در هوا تکان می‌دهد. شیشه را پایین می‌کشم و از پلیس راهنمایی می‌پرسم که در جریان ماجرای صبح خیابان هرندی هست یا نه. اما در جواب اینکه کار چه کسی بود، ترجیح می‌دهد سوت سفیدش را در دهان بگذارد و صدای تیز سوتش در میان همهمه ماشین‌های سنگینی که خودشان را به بنگاه‌های حمل‌ونقل می‌رسانند گم شود. از یک خیابان فرعی وارد می‌شویم تا به پشت پارک حقانی برسیم. مرد میوه‌فروشی جلوی یک قهوه‌خانه ایستاده و دستمال به روی پرتقال‌های خوش‌رنگش می‌کشد. شیشه را پایین کشیده‌ام و از او درباره ماجرای صبح سؤال می‌کنم، مرد خوش‌برخورد است و می‌گوید: «صبح بود، این بندگان خدا یک پلاستیک می‌کشیدند روی سرشون و دواشون رو مصرف می‌کردند. بعد یک‌دفعه من نمی‌دونم چی شد که ریختن تو پارک، صداشون همه خیابون رو برداشته بود. فکر کنم کار شهرداری بود». می‌پرسم: «یعنی شما می‌گویید کار مردم نبود؟» مرد منکر می‌شود و ناگهان صاحب قهوه‌خانه با عصبانیت و سینه ستبر جلوی ماشین ظاهر می‌شود و می‌گوید: «خانم اینا مارو عاصی کردن. مردم همین محله، مردم آبرودار این محله خسته‌ شدن به خدا. دیگه طاقت نداشتن. ریختن این معتادارو جمع کردن». پرتقال‌فروش اما عصبانی می‌شود. پشتش را می‌کند به من و خطاب به مرد می‌گوید: «عباس آقا این خانم اومده می‌پرسه که کار کی بود. این خانم خبرنگاره… منم بهش می‌گم که مردم اینجا چایی درست می‌کنن میارن می‌دن دست این معتادا، کار مردم اینجا نیست. هست؟» مرد کمی خیره نگاه می‌کند و می‌گوید: «نه خانم… کار مردم نبوده… مردم که کاره‌ای نیستن.. این شهرداری هر کاری دلش بخواد بکنه می‌کنه. مگه حرف مردم هم مهمه؟» پرسان‌پرسان فهمیده‌ام آب‌ها که از آسیاب افتاده، کارتن‌خواب‌ها بند و بساطشان را ته پارک آورده‌اند. از پنجره ماشین تماشایشان می‌کنم، گله‌به‌گله توی پارک نشسته‌‌اند و زرورق می‌پیچند. حالا یک طرف پارک جمع شده‌‌اند تعدادشان بیشتر است. وارد پارک که می‌شوم همه چیز عادی به نظر می‌رسد. اما هنوز می‌شود رد دود را دید… بوی پلاستیک آب‌شده هنوز می‌آید و دیوارهای گلی پارک دودگرفته و سیاه شده‌اند. مردی جلو می‌آید و می‌گوید: «الان دیگه برا شب چادر نداریم. چادرا رو آتیش زدن، عوضش پتو می‌فروشم. پتوی پلنگی فرد اعلا…».
دخترک با چشمان نیمه‌باز و موهایی که توی صورتش ریخته با ولع به قلیان پک می‌زند. یک جمع چهار نفری هستند. دو مرد و دو زن. یکی از پسرها لباس‌هایش از بقیه ‌تروتمیزتر است. پایپش را از جیبش درمی‌آورد و روی موتور می‌نشیند. از او درباه ماجرای صبح می‌پرسم. می‌گوید اسمش فرهاد است، سیگارش را از کنار گوشش برمی‌دارد و با زبانش خیس می‌کند و بعد می‌گوید: «خوابیده بودم تو چادر. ساعتش یادم نیست… . درسا اینها هم تو چادر بغلی خواب بودن. یه‌دفعه خیس شدم، فکر کردم بارونه، اما بنزین بود…». خنده‌هایش تلخ است فرهاد، سیگارش روشن نمی‌شود… دوباره و سه‌باره تلاش می‌کند و دستش می‌لرزد و سیگار می‌افتد روی زمین… فرهاد شاکی شده. دوباره آن را برمی‌دارد و می‌گوید: «داد می‌زدند که آتیشمان می‌زنند و اتفاقا زدند. یعنی نمی‌جنبیدم الان داشتی با جزغاله‌م مصاحبه می‌کردی… کار خود خود مردم بود، این پایگاه‌های محلی…». می‌پرسم چرا؟ همان دختری که قلیان می‌کشید می‌گوید: «چه می‌دونم! … می‌گن سلب آسایشه… خب کجا برم من؟» اسمش درسا است. موهایش از شدت چرک به هم چسبیده. سرش را بالا می‌کند و صورتش را نگاه می‌کنم، چشم‌هایش سبز سبز است، از همان چشم‌های قشنگ سینمایی. درسا می‌گوید با خاله‌اش توی پارک زندگی می‌کند و حالا دنبال گرفتن یک اتاق هستند. وقتی سؤال می‌کنم معتادی؟ خیلی جدی می‌گوید: «نه بابا… فقط قلیون می‌کشم، اونم واسه تفریح… اما شما بنویس اینا می‌گن بودن ماها براشون تو دروازه‌غار افت داره. ریکس نمی‌کنن بچه‌هاشون از جولوی ما رد بشن…». بهمن از موادفروش‌های پارک است، می‌گوید فقط خودش گهگاهی دوا (هروئین) مصرف می‌کند. می‌گوید مردم به‌تنهایی از عهده این کار برنمی‌آیند. کار شهرداری است و قطعا مردم همراهی‌شان کرده‌اند. پایپ‌فروش پارک هم که پایپ‌هایش را دانه‌ای دو هزارتومان می‌فروشد برایمان تعریف می‌کند که چقدر کتک خورده. اما حالا همه‌چیز عادی است و زندگی به شیوه پارک حقانی جریان دارد.
زرورق‌فروش‌ها یک گوشه، لباس‌فروش‌ها هم گوشه دیگر… مردی هم شیشه خرد می‌کند و سر قیمت با زنی که تهدید به خودکشی می‌کند چانه می‌زند. راننده شیشه‌های ماشین را تا آخر بالا کشیده و به صورت آدم‌ها هم نگاه نمی‌کند… جلوی یک مغازه می‌ایستم و از مرد داستان صبح را می‌پرسم مرد می‌گوید: «کار شهربانی بود. اما مردم هم اومدن کمکشون… خانم ما بچه‌مدرسه‌ای داریم. شما فکر کن آخه چطور می‌شه من بچه‌م رو از این محله با این اوضاع رد بکنم؟ دیگه نذاشتم بره مدرسه…».
به همین راحتی به خاطر حضور معتادان، یک بچه از مدرسه‌رفتن محروم می‌شود… به قول یکی از کارتن‌خواب‌ها حالا به آنها گفته شده در پارک ساعی و ملت مستقر شوند. ساعت از چهار بعدازظهر گذشته و زندگی در پارک حقانی به شیوه دوافروش‌ها هنوز جاری است…