شهرهای جهان! پیاده شوید

احمد نامداریان ـ دانشجوی دکترای شهرسازی
شهرها به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال یکی از درخشان‌ترین آثار تمدنی بشر همواره مورد توجه قرار گرفته‌اند. در طول تاریخ در کنار هر تمدن اثرگذاری، نام پایتخت و چند شهر مهم آنها نیز آمده است، چراکه تعالی، ثبات و اقتدار یک نظام را در توفیق شهرهای آن می‌دانند. در مقابل نظامات ایلی و عشیره‌ای که بر پایه حرکت و عدم ثبات است، شهرنشینی به منزله استمرار است.
تردیدی نیست که شهر محصول نظام و سازمان اجتماعی است که در بستر آن زیست می‌کنند و به عبارتی شهر، بازتاب زندگی دوره‌ای است که شهروندان در کنار هم قرار دارند. اما این قابل کتمان نیست که شهر نیز زندگی ساکنان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. بنا بر تعریف شهر، کنشگران و نیروهای متفاوتی به شهرها شکل می‌دهند. از نیروهای اعتقادی گرفته تا نیروهای طبیعی، تکنولوژیک، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اداری. هر چقدر از جامعه سنتی به جوامع امروز پیش آمده‌ایم، تکثر این نیروها بیشتر شده است. تا جایی که عمر نیروهای اداری به کمتر از یک قرن می‌رسد. نیروهای اداری با ابزارهایی مانند طرح‌های جامع و تفصیلی و به طورکلی ضوابط و مقررات سعی در کنترل و نظارت بر شهرها دارند. نیروهای دیگر نیز هر یک به نوعی در فرآیند روزمره شهری مداخله دارند. کوتاه آنکه در مقابل هماهنگی و انسجام ساختار شهرهای پیش از مدرن، شاهد بی نظمی و رشد لجام گسیخته شهرهای امروز هستیم. بخشی از این عدم انسجام ناشی از تکثر نیروها و ماهیت متضاد منافع آنهاست. از دوران مدرن، به واسطه مشکلات بهداشتی فراوانی که برای شهرهای قرن نوزدهم ایجاد شده بود، نگاه به شهرها نیز تغییر کرد و چهار کارکرد سکونت، کار، تفریح و حمل ونقل را برای شهرها در نظر گرفتند. این کارکردهای پیشنهادی مدرن، بافت شهرها را دگرگون کردند. خصوصاً با پیشرفت روزافزون حمل ونقل و ورود ماشین به شهرها، شهرها روزبه روز به موجوداتی در خدمت ماشین تبدیل شدند. جاده‌ها افزایش یافتند، عریض‌تر شدند، قسمت‌های زیادی از شهرها را دریدند و در نهایت شهرها به شبکه‌هایی تبدیل شدند که وظیفه دارند افراد سواره را در سریع‌ترین شکل ممکن به مقصد برسانند. با این نگاه، شهروند معمولی سواره‌ای تلقی می‌شد که برای انجام کاری وارد شبکه شهری شده است و مسوولان وظیفه اصلی خود را ارائه خدمات به این گروه دانستند. آنچه در این میان دیده نشد، نیاز شهروندانی است که از خودرو استفاده نمی‌کنند. در شهرهای امروز روزبه روز عرصه بر این گروه تنگ‌تر می‌شود. ماحصل این نگاه، مقیاس غیرانسانی شهرهای امروز است که مهم‌ترین تفاوت این شهرها با شهرهای پیش از مدرن است. مقیاس ساختار شهری به گونه‌ای است که بیشتر در خدمت سواره و سرعت است.
به تازگی زیرگذر پیاده چهارراه ولیعصر نیز افتتاح شد. چهارراه ولیعصر؛ چهارراهی با اهمیت در ساختار شهر تهران است. از طرفی تقاطع دو محور بسیار مهم خیابان ولیعصر به عنوان یک خیابان تاریخی- تفریحی و خیابان انقلاب به عنوان یک محور فعال شهری- فرهنگی است. قرارگیری تئاتر شهر، به این چهارراه یک شخصیت بسیار ممتاز داده است. سال‌ها این چهارراه مامن و پاتوق اهالی فرهنگ و هنر بوده است. به عبارتی این چهارراه به عنوان یکی از نقاط مدنیت شهر تهران بوده، اما امروزه تغییر زیادی کرده است. از طرفی یک خط «بی آرتی» از این چهارراه عبور می‌کند. ویژگی مهم این خطوط عبور سریع است. حجم عظیم خودرو نیز این چهارراه را جولانگاه خود قرار داده‌اند. از طرف دیگر به واسطه ماهیت چهارراه، عابران زیادی همواره خواهان عبور از این چهارراه هستند. حال با احداث یک زیرگذر پیاده سعی در حل معضل ترافیک این نقطه داشته‌اند. به واسطه این تصمیم، هیچ عابری حق عبور از چهارراه نداشته و باید از زیرگذر استفاده کند. مرور این تصمیم نشان می‌دهد که افراد پیاده نیز در این میدان، قافیه را به حریف پولادین خود باخته‌اند. در این نوع نگاه، افراد پیاده به عنوان مزاحمان حرکت خودرو تلقی شده‌اند که باید آنان را به تردد از زیرزمین هدایت کرد. تصور کنید مهم‌ترین نقطه مدنیت یک شهر جایی باشد که افراد پیاده به دالان‌های زیرزمینی هر چند زیبا فرستاده شده باشند. حالاسواره ها با خیالی آسوده و با سرعت می‌توانند از چهارراه عبور کنند. سؤال اساسی اینجاست چرا خیابان‌ها که باید محل زیست اجتماعی باشند، تنها به محل «عبور» سواره‌ها تبدیل شده‌اند. خیابان‌های امروز به زندگی «فارست گامپ» شبیه‌ترین شده‌اند که مدام در حال دویدن هستند بدون آنکه بدانند به کجا خواهند رسید. اگر قرار به رسیدن باشد کجا ارجح‌تر از «تئاتر شهر». نسبت افراد و شهروندان سواره، با پیاده‌ها قابل مقایسه نیستند. پس چرا رویکرد و نگاه مسوولان شهر به ارائه خدمات برای سواره‌ها معطوف شده است و پیاده‌ها باید در دالان‌های زیرزمینی به محاق بروند؟ حل معضل ترافیک، نیازمند نگاهی استراتژیک است و تدابیر موضعی، تنها عرصه را برای حضور بیشتر سواره، آلودگی بیشتر، انزوای پیاده، کمرنگ شدن تعامل اجتماعی و از هم دورشدن افراد جامعه را فراهم خواهد کرد. سنت (1990:4،Sennett)، تمدن‌های پیشین و به ویژه تمدن‌های باستانی را به لحاظ مشارکت در زندگی عمومی ستایش می‌کرد. وی معتقد بود که زندگی عمومی مدرن، بیش از حد خصوصی شده و این وسواس جامعه مدرن در خصوص شخصیت‌هاست که جامعه‌ای خلق شده که عمده اعضای آن نقش واقعی در خلق آن ندارند. وی مدرنیسم را به دلیل آفرینش «فضای عمومی مرده»، فضاهایی منزوی شده و منزوی کننده، سرزنش می‌کرد. انتقاد دیگر او بر فضاهای مدرن آن است که این فضاها، اغلب، فضاهایی برای حرکتند تا ماندن. نگاه دوبعدی مسکن- محل کار یا مبدأ- مقصد، خیابان را از جریان زیست شهری انداخته است. حال آنکه اگر قرار بر تفکیکی هم باشد باید بر مبدأ- مسیر- مقصد باشد. شایگان نیز درخصوص فضاهای گمشده عنوان می‌کند که آنچه آدمی را نسبت به معماری شهرها و حومه آنها بیزار می‌کند فقدان برجستگی و در یک کلام کاهش صاف و ساده فضا به بعد کمی انسان است. گویی فضا، قالبی میان تهی است حاوی محتوایی تهی‌تر، از اشکالی که تن به ثبات نمی‌دهند. وی از قول ژان پل دُله می‌نویسد «زشتی امری ظاهری نیست، تجاوزی واقعی است.» آنچه امروز در چهارراه ولیعصر صورت گرفته، نادیده انگاری حقوق اکثریتی خاموش است. امروز شهرهای دنیا به افزایش حس تعلق و هویت شهری تمایل دارند تا از بسیاری آسیب‌های اجتماعی جلوگیری شود. آیا فرستادن افراد پیاده به زیرزمین، هویت شهری را افزایش خواهد داد؟ آیا دیدن هر چند تصادفی تئاتر شهر حس تعلق شهروندی را تقویت نخواهد کرد؟ زندگی در زیرزمین‌های نورانی شبیه آن چیزی که در فیلم «زیرزمین» کاستاریکا به تصویر کشیده شده است، یک فریب عمومی است.
اگر شهر بخواهد رسالت خود را که تعالی انسان و تقویت تمدن بشری است به خوبی انجام دهد باید در وهله اول محل قرار باشد نه محل فرار. این روزها که از معماری و شهرسازی ایرانی و اسلامی سخن گفته می‌شود آیا این معماری و شهرسازی جز به تقویت کرامت انسانی نظر دارد که اینگونه شهروندان مهم‌ترین شهرش در نمادین‌ترین چهارراهش سر به زیر دارند. باید نگاه مسوولان و نیروی اداری شهر از تسهیل حرکت سواره به تأمین رفاه پیاده عوض شود و اولویت شهر، شهروندان پیاده باشد نه خودروهایی که ماهیت سرعت و حرکت دارند. در دیالکتیک نیروهای مؤثر بر شهر باید نیروهای اقتصادی، سیاسی و… کنترل شوند و عرصه برای تنفس نیروهای اجتماعی فراهم‌تر شود. نیرویی که نه قدرت نیروی سیاسی را دارد، نه تأمین نیروی اقتصادی و نه نفوذ نیروی اداری، اما شهر در نهایت متعلق به همین نیروهاست.
سرانجام روزی
تمام جاده‌های جهان دست می‌کشند از کار
و در سایه وحشی یک درخت
به انتظار مسافران بی هدف خواهند ماند.

Connect with Me:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از