آیا محاسن زیرگذر چهارراه ولیعصر به معایب آن می‌چربد؟ در رثــای فضای عمومی

سرمقاله علی رنجی پور سردبیر نمایه تهران درباره زیرگذر چهارراه ولیعصر

افتتاح زیرگذر چهارراه ولیعصر، بی‌شک مهم‌ترین اتفاق شهری ایران در زمستان ۱۳۹۲ است. زمان زیادی تا پایان سال نمانده و روزنامه‌ها و مجلات خود را برای ویژه‌نامه‌های نوروزی آماده می‌کنند. اما چشم‌بسته می‌توان پیش‌بینی کرد که در صفحات شهری این ویژه‌نامه‌ها، نویسندگان و کارشناسان حوزه شهر، با خوشحالی این زیرگذر مدرن را در کنار پروژه‌های بزرگی مثل پل دوطبقه صدر و اتوبان امام علی و چند پل و تقاطع‌های بلند و چندطبقه و… خواهند نشاند و از آن به عنوان نمونه‌ای از مظاهر دوران تازه مدرنیزاسیون تهران یاد می‌کنند که بیراه هم نیست. تا ۲۰ سال پیش بزرگراه نواب مهم‌ترین مظهر توسعه شهری بود. تا ۱۰ سال پیش کسی فکر نمی‌کرد روزی برج میلاد به بهره‌برداری کامل برسد. تا ۷ سال پیش تونل رسالت برای تهرانی‌ها یک رویای باورنکردنی بود… اما امروز همه این‌ها پیش چشم تهرانی‌ها عادی و تکراری شده، تا جایی که حتی زیر سؤال می‌برندشان. حتی از طرح‌هایی از این فراتر را هم عادی می‌پندارند و از شنیدن برنامه‌های آینده شهرداری برای توسعه تهران دچار هیجان نمی‌شوند. اتفاقاتی که در این چند سال در تهران افتاده هیچ‌کدام پیش‌تر مابه‌ازایی نداشته‌اند. نمونه‌هایش را بعضی در دوبی و مالزی دیده بودند و کنارشان عکس یادگاری انداخته بودند، بی‌آنکه در مخیله‌شان بگنجد روزی شهر خودشان صاحب بلندترین آسمان‌خراش‌ها، بزرگ‌ترین بزرگراه‌های معلق، طولانی‌ترین تونل‌ها و مدرن‌ترین زیرگذرهای پیاده در سطح منطقه خواهد شد که امروز به لطف خداوند متعال شده است. هیچ‌یک از این‌ها اتفاقات کوچکی نیستند و بی‌شک مجموعه شهرداری تهران برای طراحی و ساختشان زحمت زیادی کشیده که از این بابت باید به ایشان دست‌مریزاد گفت. اما در عین حال نباید فراموش کنیم حیطه نقد، محل طرح بعضی سوال‌ها است و تأمل در لایه‌های پیدا و پنهان مظاهر و وقایع و اتفاقات.

در نخستین روزهای پس از افتتاح زیرگذر چهارراه ولیعصر، مجموعه عکس‌هایی منتشر شد که توجه زیادی را به خود جلب کرد. عکس‌هایی که بعضی مردم را در وضعیتی رقت‌انگیز نشان می‌داد؛ در حالی که تلاش می‌کردند به هر زحمتی شده از لای حصارهای چهارراه ولیعصر رد شوند و به عرصه خیابان وارد شوند. درباره این تصاویر حرف‌های زیادی گفته شد. حتی برخی جامعه‌شناسان و منتقدان اجتماعی وارد ماجرا شدند و از نسبت ناقص ما ایرانی‌ها با چارچوب‌های اجتماعی گفتند و این تصاویر را شاهدی دیدند بر دعاوی خود در حوزه رفتارشناسی ایرانی و چنین استدلال کردند که چارچوب‌گریزی و دور زدن قوانین ربطی به کمبود زیرساخت‌های مدرن ندارد، وگرنه چرا باید کسی چنین گذرگاه مدرنی را دور بزند؟ بعضی هم البته به لایه‌های سطحی‌تر پرداختند و این رفتارها را سوءرفتارهایی قلمداد کردند که در واکنش به برخی محدودیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرند… قصد ندارم درباره این تحلیل‌های متعارض بحث کنم اما برای رسیدن به درکی درست از پیچیدگی‌های رفتاری مردم، از دوستان تحلیل‌گر و جامعه‌شناسان علاقه‌مند به این قبیل موضوعات دعوت می‌کنم سری به میدان ونک بزنند و دو رفتار اجتماعی متناقض را گرد این میدان در فاصله‌ای کمتر از ۵۰ متر ببینند. رفتار عابران پیاده‌ای که از عرض خیابان ملاصدرا می‌گذرند، کاملاً متفاوت از رفتار کسانی است که از عرض خیابان برزیل عبور می‌کنند. رفتار ماشین‌ها نیز با هم فرق دارد. گمان می‌کنم میدان ونک، به نسبت چهارراه ولیعصر بستر مناسب‌تری برای بحث درباره رفتارشناسی ایرانی است.

چهارراه ولیعصر و زیرگذر مدرن آن، اما از زاویه‌ای دیگر می‌تواند محل بحثی جدی باشد. موقعیت این چهارراه در کل تهران بی‌نظیر است. خیابان‌های ولیعصر و انقلاب بی‌شک مهم‌ترین معابر تهران‌اند که می‌توان روی آن‌ها اسم خیابان گذاشت. اعتبار خیابان، برخلاف اتوبان و بزرگراه و جاده به جریان زندگی است، نه جریان حرکت سریع وسایل نقلیه. مهم‌ترین و شلوغ‌ترین دانشگاه‌های پایتخت در فواصل کوتاهی از چهارراه ولیعصر در امتداد دو خیابان قرار گرفته‌اند. بازارهای کامپیوتر و موبایل درست در این چهارراه به بازار کتاب وصل می‌شوند؛ همان بازاری که جریان زندگی را از میدان انقلاب تا سوی شرقی چهارراه ولیعصر می‌کشاند. در واقع فرق اصلی این چهارراه با دیگر تقاطع‌ها و چهارراه‌ها همین است که به سبب موقعیت ویژه‌اش نه گذرگاه، بلکه مقصد و مبداء خیلی از رفت‌وآمدهای شهری است و به این سبب جزو معدود نقاطی است که در آن «فضای عمومی» به تعبیر هابرماس می‌تواند شکل بگیرد. یکی از معدود «پلازا»های ایران معاصر – وچه بسا تنها پلازای تهران- درست در ضلع جنوب شرقی چهارراه قرار گرفته است. محوطه مقابل تئاتر شهر اگرچه به دلایل مختلف نمی‌تواند رونق پلازاهای اروپایی را داشته باشد، اما همچنان بهترین جایی است که گروه‌های هنری پیشرو می‌توانند گرد آن جمع شوند و برای مردم اجرای آوانگارد عمومی داشته باشند. این محوطه بهترین فضای باز برای اجتماع جوانانی است که لحظاتی پیش از شروع یک نمایش دور هم جمع می‌شوند و گپ می‌زنند. بهترین فضای انتظار برای قرارهای دوستانه است و… مع‌الوصف سؤال مهم اینجا است که این ویژگی‌های ناب و استثنایی چه نقشی در توسعه شهری تهران دارد؟ شهری که حتی به نسبت شهرهای همطراز خود در منطقه به شدت از فقر فضاهای عمومی رنج می‌برد.

بی‌شک آنچه شهرداری تهران و طراحان زیرگذر را به ساخت آن واداشته، رفع و رجوع ترافیک سنگین سواره چهارراه بوده است؛ ترافیکی که عبور پرحجم عابران پیاده آن را به طور مضاعف مختل می‌کرد و زمان توقف وسایل نقلیه را از حد معمول طولانی‌تر می‌کرد. کسانی که بعد از افتتاح زیرگذر با ماشین از چهارراه ولیعصر گذشته‌اند، شهادت می‌دهند که اوضاع ترافیک در محدوده چهارراه به نسبت قبل بهتر شده است. اتفاقاً رفت‌وآمد پیاده هم به شکل چشم‌گیری تسهیل شده. اگرچه عابران ناچارند مسافت بیشتری را نسبت به قبل طی کنند، اما همه معترفند رفت‌وآمد در مسیری که مختص عبور عابران پیاده است و خوشبختانه با شکل و شمایلی مدرن طراحی شده، آسان‌تر از حرکت در لابه‌لای ماشین‌ها و وسایل نقلیه است. وضع برای مسافران مترو و بی‌آرتی هم بهتر شده و رانندگان و مسافران تاکسی‌ها هم به نسبت قبل شرایط بهتری را تجربه می‌کنند. همه این مزیت‌ها اما برای تسهیل عبور و مرور از چهارراه ولیعصر است، حال آنکه ظرفیت چهارراه چنانکه در پاراگراف قبلی اشاره‌ای به آن شد بیش از این‌ها است.
مهم‌ترین ایرادی که به زیرگذر چهارراه ولیعصر وارد است مساله فضای عمومی است. شاید برخی استدلال کنند که جداسازی سواره و پیاده، کیفیت حضور پیاده را نیز در چهارراه بهبود می‌بخشد و زمینه را برای ایجاد بهتر فضای عمومی فراهم می‌کند، اما حقیقت آن است که کیفیت فضای عمومی در زیر و روی زمین با هم قابل مقایسه نیست. بعضی از درباره تفاوت‌های این دو صحبت کرده‌اند و از تاثیرات و تبعات فضاهای عمومی زیرزمینی در جوامعی مثل جامعه ما سخن گفته‌اند که نقل سخن آنان در این مجال نمی‌گنجد. به هر روی کسی نمی‌تواند منکر شود که زیرگذر، ارتباط پیاده را میان چهارسوی چهارراه قطع می‌کند. عابران از چند متر مانده به چهارراه به زیر زمین هدایت می‌شوند و چندم‌تر آن طرف‌تر از سوی دیگر بیرون می‌آیند و به این ترتیب ارتباط پیوسته‌ای که لازمه یک فضای عمومی است، از هم گسسته می‌شود.
با این همه اما، زیرگذر چهارراه ولیعصر برای مردم نمادی از یک پروژه بزرگ و موفق شهری است که کارشان را عجالتاً راه می‌اندازد و گره ترافیکشان را ولو به‌طور موقتی اندکی باز می‌کند و رفت‌وآمد شلخته‌شان را اندکی سامان می‌بخشد. احتمالاً کسی به از دست رفتن ظرفیت‌های فضای عمومی فکر نمی‌کند اما حساب تحلیل‌گران و جامعه‌شناسان شهری باید از این‌ها جدا باشد. قرار نیست آن‌ها هم حواشی این زیرگذر را صرفاً از زاویه چارچوب‌گریزی ایرانی تحلیل کنند. آن‌ها باید نگاه جامعه ایرانی به فضاهای عمومی را در لایه‌های مختلف، نقد و تحلیل کنند و به دنبال پاسخ این پرسش بگردند که چرا ارزش‌های عمومی یک فضای باز و مساعد برای ما، در مقابل امر موقتی مثل بهبود ترافیک ارزش چندانی ندارد؟ اگر طرحی مشابه این پروژه، چه‌بسا مدرن‌تر در یک شهر اروپایی مطرح می‌شد، قطعاً مسیری که طی می‌کرد متفاوت از مسیری بود که ما در همه عرصه‌های این طرح طی کرده‌ایم. اولاً شهرداری با احتیاط بیشتری با طرح مواجه می‌شد، چراکه پیش‌بینی می‌کرد با مطرح شدن آن موجی از واکنش‌های عمدتاً مخالف از سوی منتقدان و حتی مردم عادی در روزنامه‌ها و فضاهای عمومی شهر راه بیفتد. بعید نبود برای این کار رفراندوم برگزار کنند و مسئولیت طرح را بر عهده شهروندان بگذارند. آن وقت هم مدافعان می‌توانستند سر فرصت از الزامات طرح خود دفاع کنند، هم منتقدان و شهروندان و نهادهای مدنی می‌توانستند در مخالفت با آن، بحث و تبادل نظر راه بیندازند… شاید درست نباشد ما خودمان را با شهرهای پیشرفته و – به نسبت ما- کم‌مساله اروپایی مقایسه کنیم. اما می‌توانیم استانبول را نگاه کنیم و خودمان را با همسایگان ترکمان مقایسه کنیم. می‌توانیم از ماجرای پارک «گزی» استانبول شاهد بیاوریم. اگرچه در سیر وقایع استانبول حواشی زیادی روی اصل ماجرا سوار شد اما نباید فراموش کنیم بهانه اصلی اعتراض ترک‌ها، از دست رفتن یک فضای عمومی بود؛ فضایی که از قضا قرار بود تبدیل به یک مرکز خرید مدرن شود؛ از همان‌ها که ما به شوق و ذوق داشتنشان معمولاً ابایی از تخریب چیزهای باارزش شهرمان نداریم.

به هیچ وجه قصد ندارم تلاش‌های زیاد شهرداری تهران را در تعریف و ساخت پروژه‌های جدید و مدرن زیر سؤال ببرم اما معتقدم طرح این سؤالات و سؤالات مشابه از سوی نخبگان و روشنفکران، روشنگرانه خواهد بود. نمی‌دانم چه بر سرمان آمده که صدایی از ما در نمی‌آید. حتی از آنهایی که چند سال پیش برای گذشتن مترو از زیر تئاتر شهر و ساختن هرم ایستگاه در همین چهارراه ولیعصر، جار و جنجال زیاد به راه انداختند. بنده طی این مدت کسی را ندیده‌ام سؤال کند چرا حق مردم برای داشتن فضاهای عمومی سهل‌انگارانه نادیده گرفته می‌شود؟ چرا در طرح‌های کلان توسعه شهری، همیشه وزن ماشین‌ها و سواره‌ها بیشتر از پیاده‌ها است؟ چرا توسعه حمل و نقل عمومی به اندازه توسعه بزرگراه‌های شهر نیست؟

Connect with Me:

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از