محمد غزنویان: طرد طبقاتی دست‌فروشان: نگاهی به دولت رفاه در سوئد

انحصارها در سوئد در حال از بین بردن خرده بورژوازی و کسب و کارهای کوچک است. در هر کمون، یک مرکز خرید بزرگ وجود دارد که جز انگشت شمار فروشگاه‌های بی‌نام و نشان که آمیزه‌ای از اجناس متناسب با طبع و ذائقه‌ی مهاجران را عرضه می‌کنند، بقیه در انحصار شرکت‌های غول پیکر هستند. در واقع برخلاف تصور رایج از سوسیال دموکراسی و دولت رفاه در سوئد، این کشور به بطئی‌ترین و بی سر و صداترین شکل ممکن پروسه‌ی تبدیل به الگوی نئولیبرال برای کشورهای توسعه یافته را طی می‌کند. اگر بسیاری از تحولات اقتصادی در سایر نقاط اروپا می‌تواند با اعتراضات و تکانه های اجتماعی و سیاسی همراه باشد، در سوئد این تحولات چنان نرم و خزنده پیش می‌رود که تا کنشگران اجتماعی به خود ‌آیند، نهادهای مالکیت تازه‌ای مستقر شده است و فرصت‌های قانونی تازه‌ای برای بخش خصوصی، خلق گشته است.

از همین روست که به عنوان یک ناظر میدانی می‌توانید سیمایی عمیقا سرد و بی‌تنش را در اغلب فضاهای شهری سوئد و خاصه استکهلم رویت کنید. نه خبری از بازارهای مکاره است و نه اثری از فروشگاه‌های کوچک در کنار پیاده‌روها. بنابراین تصورش دور از انتظار نیست که دستفروش‌ها هم از بطن شهر غایب هستند. شاید قدری روسویی به نظر برسد لیکن گاهی تصور می کنم که وجود دستفروش‌ها می‌توانست چهره‌ی شهر را در استکهلم رادیکالیزه کند. جایی که احزاب چپ و رادیکال بدون مجوز پلیس قدم از قدم بر نمی‌دارند و در همکاری کامل با نهادهای امنیتی کاراناوالهایی را برگزار می‌کنند. رویایی که دارم بسامدی است از خاطرات ثبت شده از شهری که در ذهن من بدون دستفروش چیزی بود لوکس و یکدست در اِشغال بورژوازی.

دستفروشی در عموم رویکردهای جامعه‌شناختی ذیل آسیب اجتماعی و در حوزه ی اقتصاد نیز بعنوان اشتغال کاذب محسوب می‌گردد. نگاه بنیادین در هر دو نگاه، دستفروشی را برآمده از فقر و عدم برخورداری از ابزار تولید می‌داند ولی در عین حال با منحرف شدن روش تحلیل و اصرار بر استخراج نتایج کوتاه مدت و سریع‌الوصول برای مواجهه با آنچه آسیب نامیده شده است، از کالبد شکافیِ دستفروشی در ساحتِ تضادهای طبقاتی خودداری شده و کل مساله به فرد یا مجموعه ای از افرادِ شقه شقه، تقلیل می‌یابد.

در استکهلم به عنوان مهترین و پرجمعیت ترین شهر سوئد به ضرس قاطع حتی یک دستفروش به چشم نمی‌خورد. هیچ کسی در مترو یا اتوبوس و خیابان نیست که به شما آدامس، خودتراش، لوازم آرایشی و … بفروشد. اما تا دل‌تان بخواهد افرادی از ملیت‌های مختلف وجود دارند که به صورت حرفه‌ای و تمام وقت گدایی می‌کنند. طنز ماجرا اینجاست که دستفروشی یا هر گونه کار مشابه دیگری در سوئد نیاز به اخذ مجوزهایی دارد که یا بسیار گران است یا اصلا داده نمی‌شود. اما سوسیال دموکراسی چنان در گیر و دار حفظ ظواهر خود است که احتمالا وجود گدایان در سطح شهر را بر وجود دستفروشان ترجیح می‌دهد . فکر می‌کنم بتوان پاسخی پیدا کرد. وجود دستفروش به طور مشخص می تواند نشانی از کژکاری سیستم اقتصادی و عدم توزیع عادلانه ثروت میان تمام مردم باشد. امری که مشخصا می‌تواند به یک چالش طبقاتی بینجامد. با این وجود تاریخاً تکدی‌گری را می‌توان به نوعی طفیلی‌گری، تمایل شخصی ناشی از ذات و شخصیت و تن‌زدگی از کار کردن نامید. با این وجود کیست که بتواند بگوید دستفروش یک طفیل است؟ آیا دستفروش تن‌پرور است؟ فکر می‌کنم مسافتی که یک دستفروش در شهر تهران به صورت روزانه طی می‌کند بیش از سرانه‌ی پیاده‌روی یک کاسب در میانه ی شمالی شهر باشد که گاه حتا نیار ندارد در طول و عرض مغازه جا به جا گردد.

با اینحال حتی در تهران نیز اراده‌ای وجود دارد تا پس از ناامیدی از آزمودن انواع و اقسام روش‌های خشونت‌آمیز و قهری در برخورد با دستفروشان، با ابزار و حربه‌های تبلیغاتی به جنگ نرم با آنها روانه شود. مثلا در تازه‌ترین اظهار نظر مستقیم در همین باره‌، معاون توسعه خدمات اجتماعی سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران طی مصاحبه‌ای گفته است: “در واقع اکثر متکدیان زیر پوشش دستفروشی در شهر تکدی گری می‌کنند اما قانونی برای برخورد و جمع آوری این افراد وجود ندارد،چنانچه شرکت ساماندهی مشاغل نیز تنها می‌تواند با دستفروشانی که بساط پهن می‌کنند و باعث سد معبر و ایجاد مشکل در شهر می‌شوند برخورد کند .”

چنانکه مشخص است ایشان به آشکارترین شکل ممکن تکدی گری و دستفروشی را اینهمان کرده و خواستار برخورد با دستفروش/گدایان شده است.

این در حالیست که دستفروش با روی دست گرفتن اجناس ارزان قیمت و تحرک بالا سعی می‌کند تا با گرد کردن ناچیزترین سرمایه‌ی قابل تصور، اما با دور زدن فرایند وام‌های بانکی، بازپرداخت‌ها، تضمین‌ها، اجاره‌ها و اعتبارات؛ خلاء ساختاری فقدان ابزار تولید را جبران نماید. جالب است که در همین باره، تبلیغات گسترده‌ای وارد ادبیات عامه شده ناظر بر آنکه دستفروشها بدون آورده‌ی اولیه، سودهای سرشاری به جیب می‌زنند و با این رویکرد لطمات جدی به بدنه ی اقتصاد شهری و کسانی وارد می‌کنند که برای کسب سود حاصل از فرایند عرضه و تقاضا متحمل مرارت و کوشش فراوان شده‌اند. در حالیکه تنها یک درنگ چند دقیقه‌ای برای طرح این پرسش کافیست که اگر دستفروش با وجود اشتغال دشوار روزانه سود قابل توجهی را به جیب می‌زند چه نیازی به وارد کردن اعضای خانواده و حتا کودکان به چرخه‌ی کار در خود می‌بیند؟ لابد حرص و آز.

آنچه بدیهی به نظر می‌رسد، دستفروش پس از تامل بر مجموعه‌ی نسبتا گسترده‌ای از حق انتخاب‌های کاذب و یوتوپایی بازار آزاد، در نهایت دستفروشی را به عنوان انتخاب مرجح پیش‌رویِ خود می‌بیند. یگانه امکانی که ضمن کسب حداقل درآمد می‌تواند به وجهه و شان اجتماعی او آسیب جدی نرساند. ( اگر چه عرف و تبلیغات به همین جنبه نیز هجوم آورده‌اند تا دستفروشی را ذیل شغل کاذب قرار داده و شان اجتماعی دستفروش را به شدت زیر سوال ببرند )

در واقع شهروند خلع ید شده از مشارکت اجتماعی و اقتصادی، با انتخاب دستفروشی به یکی از محتمل‌ترین شقوق رادیکال حیات خود دست می‌تازد و با تبدیل بدن به محمل اقتصادی حمل، توزیع و عرضه ی کالا، جایی برای بازسازی هستی اجتماعی خود باز می کند.

دستفروش بر ساحت شهر #نئولیبرال به معنای دلوزی کلمه، ریزوم حیات رادیکال است. در واقع او با خلق فرصت برای مصادره‌ی بخشی هر چند ناچیز از ارزش افزوده‌ی آتی فرادستان، ریشه‌های نوعی اقتصاد سیال و آلترناتیو را در سراسر کالبد شهر پراکنده می‌سازد. از همین روست که شاید شاهد ورشکستی های تراژیکی در خرده بورژوازی، زیر ضرب رفتن اتحادیه ها و اصناف یا هزیمت آنها در اثر رقابت ناعادلانه با کارتل‌ها و انحصارات باشیم؛ اما دستفروش ها دست‌کم تا این لحظه دچار تلاشی، تجزیه یا انشعاب نشده‌اند.

همین رخداد و در نهایت رشد کمی و کیفی دستفروشان و اشغال فضاهای شهری از مترو و مراکز خرید تا پارکها و چهار راه‌ها و … باعث شده است تا آنها عموما میزان کمتری از ملاطفت را از سوی شهرداری و نیروی انتظامی در قیاس با کارگران فصلی تجربه کنند.

وجود شبکه بی انتهای دستفروشان بزعم من یکی از جاذبه‌های جغرافیای سیاسی تهران است. جایی که خریدار اجناس دستفروش نیز می‌تواند با خرید از او خود را در همبستگی نانوشته ولی عملی با فرودستان دریابد. او به فرودستان ترحم نمی‌کند و با خرید از آنها و تائید این شکل از هستی اجتماعی، نهادی پویا در برابر نهادهای خیریه خلق می‌کند.

از همین روست که حمایت از دستفروشان می‌تواند هم به شکلی جدی حمایت ما را از فرودستان نشان دهد و هم باعث شود با گسترش آنها و خروج شان از کارگاه‌های کوچک و نمور و زیر زمینی، از دست کارفرمایانی که حاضر نیستند ابتدایی‌ترین حقوق کارگران را به رسمیت بشناسند، کژکاری سیستم به شکلی جدی نمایان شود. ما می توانیم نشان دهیم که کودکانِ خانواده‌های مستمند مجبور هستند در کنار والدین‌شان ساعت‌ها در سرما و گرما و با خروج از نظام آموزشی، کار کنند . می‌توانیم از دستفروشان بیاموزیم. می توانیم تجربه‌ی شاخص آنها را در تهران به فرودستان دیگر نشان دهیم. می‌توانیم بگوییم مقاومت در برابر سرمایه‌داری در چه عرصه‌های به حیات خود ادامه می‌دهد. و من می‌خواهم تجربه دستفروشان تهران را به سوسیالیست‌های اسکاندیناویایی نشان دهم که از فرط آسودگی، به فکر اخذ مالیات از کولی ها و متکدیان افتاده‌اند. خیلی ها باید از دستفروشان یاد بگیرند .